close
چت روم
حکایت های کوتاه

حکایت های کوتاه

پیغام مدیر
| به وب سایت مجله اینترنتی پرستو خوش آمدید | شما می توانید برای استفاده از امکانات بیشتر در وب سایت ما عضو شوید | برای نویسندگی در سایت با ما تماس بگیرید |

اخبار سایت

توجه : به دلیل مشکلات هاست و سرور ممکنه متن بعضی از مطالب خراب یا به درستی نمایش داده نشه که شما می تونید از طریق نظرات همان مطلب ما رو در جریان این خرابی قرار دهید.
با سپاس

دانلود نسخه جدید پوسته ایران موزیک مخصوص وردپرس



دانلود افزونه Yoast SEO Premium 7.6.1

دانلود افزونه Yoast SEO Premium 7.6.1

دانلود نرم افزار مشاهده شبکه های اجتماعی برای اندروید

تبلیغات

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

شتري با گاوي و قوچي در راهي مي‌رفتند. يك دسته علف شيرين و خوشمزه پيش راه آنها پيدا شد. قوچ گفت: اين علف خيلي ناچيز است. اگر آن را بين خود قسمت كنيم هيچ كدام سير نمي‌شويم. بهتر است كه توافق كنيم هركس كه عمر بيشتري دارد او علف را بخورد.زيرا احترام بزرگان واجب است.

حکایت «مردم آزار»

حکایت «مردم آزار»

مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد درویش را مجال انتقام نبود.

 

سنگ را نگاه همی‌داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد.

حکایت «نیش مار و زنبور»

حکایت «نیش مار و زنبور»

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»


اما زنبور قبول نکرد. مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: «من او را می‌گزم و مخفی می‌شوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.»

 

تبلیغات

جهت سفارش کلیک کنید

به گروه تلگرام سایت ما بپیوندید به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید