close
چت روم

حکایت های کوتاه

loading...
آخرين ارسال هاي انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
083parastomag
0152parastomag
1229aminmoin
1179aminmoin
0215parastomag
0292parastomag
0286paye2
مطالب جدید و خواندنی

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»


اما زنبور قبول نکرد. مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: «من او را می‌گزم و مخفی می‌شوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.»

 
admin بازديد : 7726 / 06 / 1395 زمان : نظرات ()
تبلیغات


ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

تبلیغات


اطلاعات کاربري
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشي رمز عبور؟
  • بازار قیمت


    | ورود یا عضویت |