close
نازچت

انواع داستان

loading...
آخرين ارسال هاي انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
1160mehran19
091parastomag
1232aminmoin
1183aminmoin
0218parastomag
0295parastomag
0289paye2
مطالب جدید و خواندنی

دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند

یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود

مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می ریختن .

admin بازديد : 2815 / 01 / 1396 زمان : نظرات ()

در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد. 

admin بازديد : 2718 / 12 / 1395 زمان : نظرات ()

طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟

 
admin بازديد : 6206 / 06 / 1395 زمان : نظرات ()
تبلیغات


ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

تبلیغات


اطلاعات کاربري
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشي رمز عبور؟
  • بازار قیمت


    | ورود یا عضویت |