close
نازچت
حکایت «دزدی درویش»
loading...
آخرين ارسال هاي انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
1162mehran19
091parastomag
1233aminmoin
1184aminmoin
0219parastomag
0296parastomag
0290paye2
کد مطلب: P2544 | تاريخ انتشار :11 / 02 / 1396
حکایت «دزدی درویش»
مجله اينترنتي پرستو

درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمى از خانة یاری بدزدید. حاکم فرمود تا دستش بدر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم. گفتا : به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم. گفت: آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید والفقیر لایملک هر چه درویشانراست وقف محتاجانست. حاکم دست ازو بداشت و ملامت کردن گرفت که جهان برتو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الا از خانه چنین یاری. گفت: اى خداوند نشنیده‌اى که گویند: خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب.


چون به سختى در بمانى تن به عجز اندر مده
دشمنان را پوست بر کن، دوستان را پوستین

 

منبع: گلستان سعدی




اکر از این مطلب خوشتون اومده باشه میتونید برای بهتر شدن مطالب و همچنین پیشرفت و پایداری این مجله در آن سهیم باشید
شما فقط با پرداخت 2000 تومن میتونید در هزینه های این مجله شریک شوید

موضوع : سرگرمی , داستان ,
نويسنده : admin بازديد : 45 نظرات ()
تبلیغات


دیگر مطالب این بخش
ارسال نظر براي اين مطلب
نظرات شما باعث دلگرمی ما و بهتر شدن مطالب سایت می شود
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • تبلیغات


    بازار قیمت


    | ورود یا عضویت |