close
نازچت
حکایت مرگ و زندگی
loading...
آخرين ارسال هاي انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
1164mehran19
093parastomag
1234aminmoin
1185aminmoin
0221parastomag
0297parastomag
0291paye2
کد مطلب: P1495 | تاريخ انتشار :11 / 05 / 1395
حکایت مرگ و زندگی
مجله اينترنتي پرستو

گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.

حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.

پذیرفت.

کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم‌ها به سوی او بود.

مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:

ای مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!

کسی برنخاست.

گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!

باز کسی برنخاست.

گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید!

 

منبع: parcha.mihanblog.com


اگر از این مطلب خوشتون اومده باشه میتونید برای بهتر شدن مطالب و همچنین پیشرفت و پایداری این مجله در آن سهیم باشید
شما فقط با پرداخت 2000 تومن میتونید در هزینه های این مجله شریک شوید

نويسنده : admin بازديد : 99 نظرات ()
تبلیغات


دیگر مطالب این بخش
ارسال نظر براي اين مطلب
نظرات شما باعث دلگرمی ما و بهتر شدن مطالب سایت می شود
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • تبلیغات


    بازار قیمت


    | ورود یا عضویت |